|
پنجول های ناتوان...
بزرگترین لذت در زندگی انجام کاری است که دیگران می گویند:«تو نمی توانی» « والتر باگت » به کلا ف کاموا ی مادرم خیره شدم هنوزهم برای کسی که نیست میل می زند ، همیشه برای کسی که نیست میل می زند پدرم آنوقت هابه مادرم گفته بود: گربه صفت (!)اما من فکر می کنم مادرم یک پیشی ِ ملوس غمگین است که همیشه برای کسی که نیست میل می زند آنوقت ها فکرمی کردم پدرم وفادار است درست مثل سگ ِ خانم ِهمسایه ، که زمانی پاچه ی پدرم را گرفته بود و ول نمی کرد خانم همسایه بی صفت بود اوه جدا داشت فراموشم می شد آنوقت ها شنیده بودم پدرم از پشت تلفن او را عروسک خانم صدا می کرد «جدا او را عروسک خانم صدا می کرد» خانم همسایه عروسک بود دقیقا شبیه همین عروسک سیاه سوخته ی زشتی که پدرم برای روز تولدم خریده بود آنوقت ها من عاشقش بودم «جدا عاشقش بودم» اما حالا مثل مادرم گوشه ی خانه خاک می خورد ومن همچنان به کلاف کاموایش خیره شدم ...و اوهنوز برای کسی که نیست میل می زند همیشه برای کسی که نیست میل ... *** اگر دوست دارم تشکر کنم دست خودم نیست «جدا دست خودم نیست» همیشه ها مدیونم به " سید مهدی موسوی" بزرگوار به خاطر تمام تشویق هایش ،امیدهایش ،وکارگاه ارزنده اش مدیونم به " لیلا اکرمی "عزیزم و" زهره جعفرزاده ی" نازنینم به خاطر تمام صبوری هایشان درشنیدن شعرهام، تمام راهنمایی هایشان وتمامی مهربانی هاشان *** راستی این پست را«جدا» تقدیم می کنم به « ناطور دشت ِدی جی سلینجر» همچنین به «زن ،تاریکی ،کلمات ِ حافظ موسوی » *** ومساله ی دیگر اینکه دو دوست خوب پایشان را به دنیای مجازی گذاشتند امیدوارم همان طور که مرا تنها نگذاشتید آنها را نیز تنها نگذارید اول برادر خوب و دوست داشتنیم« یاسین محمدرضا پور» که «روی پیچ پیاده رو» منتظر شماست دومی « فریده حقیقت ناصری» دوست خوب سپید سرایم که با «سکوت فاصله ها »به انتظارتان شمع روشن کرده *** واین هم شعر که همینجوری . . . * سکانس اول/ رنگی / لانگشات یک سالن لباس وتور ِ عروسی ... «بچرخ ، گیجم کن» صدای همهمه ها وصدای خنده ی تو بیا عروسک کوکی قدم قدم به جلو سکوت پر شده از تو ،ترانه ای موزون برقص خانم لیلا ،برقص با مجنون سکانس بعد/ سیاه و سفید / زن...و اتاق . . کنار شومینه چند بچه گربه ی چاق گلوله ی کاموا ،حس ِ خوب بازیدن شروع ساده ی یک اتفاق ... ترسیدن نمای بسته ی خانه ،صدای موسیقی وروسری بنفشی که ... می کشد جیغی : «به چشم های خسته ترم بیا نگاهی کن به من که مثل خودم مرده ام در این سالن بچرخ سمت ِ من و زندگی پاشیده ...» زنیکه در وسط ِ اتفاق خوابیده لباس تور،کمد ،پس زمینه ی تاریک صدای ساعت کوکی ...و تیک تاک وتیک رسیده توی خیالت به صورتی غمگین گلوله ،آخر این اتفاق ...و شلیک . . سکانس آخر/ رنگی / نمای دور از شهر زنی غریبه ویک مرد ،بچه ها پیک نیک بااحترام... *هدا قریشی : سکانس آخر :زن /پشت بام /یاس /سقوط ورنگ قرمز /تصویر روی زن ...و سکوت
|+| نوشته شده توسط حمیده محمدرضاپور در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 23:6 |
|

