|
خداوند خیمه شب باز نیست(1)
هوالحکیم «درابتدا کلمه بودو کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود... و کلمه جسم گرید و میان ما ساکن شد... وجلال اورا دیدیم »(2) *** اولین مطلبی که در این پست می خوانید : ما وظیفه داریم دلمان با خدا باشد، دستمان به کردارو خدمت به خلق باشد ،زبانمان هم همیشه به نکویی بچرخد (3) *** یک شعرتا حدودی من درآوردی (4) . . . درشورش یک مشت جوجه برعلیه کی ؟ همخوابه بودن توی لانه با سگی شاکی توی تناقض ماندن دنیای ماشینی برگشتن از هر چیز خوبی که نمی بینی گم کردن هراعتقادی با چراو چون پیدا شدن توی توالت های بی سیفون پایان یک راه نرفته ... زودتر برگرد آرایش دنیات با رنگ سفید و زرد درگیری ذهنی! دو چیز پرتناقض تر جاسازی تخم دو زرده زیر خاکستر عصیان شدن دریک نماد ساده باهر«جیــــــــغ» همخوابگی مرغ و سگ در صفحه ی تبلیغ ■ از تخم مرغ بچه ای افتاده ام بیرون یک جوجه از جنس توام درلایه ای ازخون *** وخدا گفت روشنائی بشود و روشنائی شد... وخدا روشنائی را روز نامید و تاریکی را شب نامید روزی اول (5) *** دومین مطلبی که دراینجا می خوانید : آه ادبیات!ادبیات بیچاره !همه تورا توی گنجه پنهان کردند ومن خیلی دلم گرفته !(6) همیشه همه چیز آنطور که ما می خواهیم پیش نمی رود. همیشه همه چیز آنطور که ما فکر می کنیم، نیست و نخواهد بود. همیشه همه چیز آنطور که ظاهرشان نشان می دهند صادقانه نیست. گاهی باید عمیقأ فکر کرد . گاهی باید شدیدأ گذشت کرد. گاهی باید احمقانه قبول کرد. من چیزیم نیست : « فقط می دونم دارم عقلم روازدست می دم، حالم ازایگو بهم می خوره!ایگو، ایگو، ایگو، ایگوی خودم و هرکس دیگه. حالم ازهرکسی که می خواد به جایی برسه،هرکسی که می خواد کارمتفاوتی انجام بده، یا آدم جالبی باشه،بهم می خوره، چندش آوره هست هست. برام اهمیتی نداره بقیه چی می گن .»(7) راستی از گرگان برگشتم. دست پر! شایدم خالی !! گزارش سفرو همچنین چند تا ازعکس هاش رو می تونید تو سایت «آدم برفی ها» ببینید. «تخم مرغ مرا شکسته کسی وسط بغض هرشبی ِ قطار» *** و خدا گفت فلکی باشد در میان آبها و آبها را از آبها جدا کند. وخدا فلک را بساخت و آبهای زیر فلک را از آبهای بالای فلک جدا کرد و چنین شد. و خدا فلک را آسمان نامید ... روزی دوم *** سومین مطلبی که دراینجا می خوانید : فرهنگ ما به گونه ای نیست که به مردم احساس خوشبختی بدهد .ما بدآموزی می کنیم. آموزش اشتباه می دهیم وباید خیلی قوی باشی که اگرمتاع این فرهنگ را نمی پسندی خریدار آن نشوی. فرهنگی از آن خود ابداع کن. اغلب مردم از این کار عاجزند وبه مراتب ناخشنودترازمن هستند ناخشنودترازمن حتی دراین شرایطی که به سرمی برم.(8) یکبارازیکی پرسیدم : چرا اینقدر دنیا کثیف ِ .چرا آدما اون چیزی که می گن نیستن. چه لزومی داره که اینقدر بهم دیگه دروغ بگیم و جلوی هم جانماز آب بکشیم. بهم گفت : بین همه ی آدما سیاست هست سیاستم یعنی کثافت. «اَه... بوی ماهی می دی ! نکنه ماهی گیری؟؟ - آره ... ولی تو بوی هیچی نمی دی ! نکنه هیچی نیستی »(9) *** و خدا گفت :آبهای زیر آسمان در یک جا جمع شودوخشکی ظاهر گردد و چنین شد.وخدا خشکی را زمین نامید واجتماع آبها را دریا نامید.وخدا گفت : زمین نباتات برویاند علفی که تخم بیاوردو درخت میوه ای که موافق جنس خود میوه آورد که تخمش درآن باشد برروی زمین وچنین شد... روزی سیم *** این شعرها را بکارید (10) . . . توی بغض اتاق جاماندم تا«دو» «آه» مرا فرج بکند مثل چی؟؟ التماس چشمی که باهمین خواب ساده لج بکند حس ِ افتادن از خودم هستم به خودم در کجای این دنیا؟؟ بنشینم که بودن من را روی یک نقطه مندرج بکند دست و پا می زند کسی درمن بین نخ های باز آویزان خیمه شب/ بازی قشنگی نیست که دوباره مرا فلج بکند زندگی خانه ی عروسک هاست پیش چشم شروریک بچه که نشسته خدا دهانش را به زمینی که مُرد کج بکند گریه کردم تمام فاصله را وسط خواب های تکراری اشتباه بزرگ و تلخی نیست که دلم یادی از« کرج »بکند *** چهارمین مطلبی که دراین پست می خوانید: گاه اتفاق می افتد که صبح ها گریه می کنم، وبازهم گریه. برای خودم سوگواری می کنم بعضی صبح ها به شدت عصبانی هستم اما این حالتم آنقدرها دوام نمی آوردازجایم بلند می شوم ومی گویم : «می خواهم زندگی کنم !»(11) هیچ چیز بدتراز اسباب کشی نیست ! بسته بندی تمام خاطرهات !دل کندن از جای (کرج) که یه موقع ای خیلی دوستش داشتی . دوستایی که کنارت بودن و کنارشون بودی !هیچ چیزبدترازاین نیست که سلیقه ات با مادرت فرق کنه!اونوقت ِ که موقع بسته بندی چیزای که ازنظرتو قشنگ و باارزشن واز نظر مادرت هیچی (!) توسطل آشغال خونتون جا می مونه ! این هم یکجور تفاوت ِ تفاوت نسل ها .... *** وخدا گفت نیّرها در فلک آسمان تا روزرا از شب جدا کنند.وچنین شد و خدا دونیّر بزرگ ساخت نیّراعظم رابرای سلطنت روزو نیّراصغررا سلطنت شب و ستارگان را... روزی چهارم *** پنجمین مطلبی که دراینجا می خوانید: بعضی وقت ها از جلوی امام زاده که رد می شی دلت می گیره! هوس یه جای امن می کنی ! هوس یه درد ودل !هوس یه دوست که تمام حرفات پیشش می مونه اما چه حالی بهت دست می ده تا دم دربری و تو رات ندن .به خاطراینکه چادری نیستی ! بهت بگن بی حجاب چون شال سرت ِ . اونوقت بشنوی که دارن با وقاحت تمام درمورد پروپاچۀ زنی که چند دقیقه قبل دیدن حرف می زنن. به خدا چادرحجاب نمی یاره ،به خدا ریش گذاشتن اسلام رو زنده نگه نمی داره ! اگه تو جبهه ریش می ذاشتن واسه این بوده که وقت واسه اصلاح نداشتن . مگه بابای من جبهه نرفته !!! «تا انسان موحد نشود، چشم خدا بین پیدا نمی کند.وحدت آنست که هر چه ببیند خداببیند و جز خداچیز دیگری نبیند»(12) *** وخداگفت آبها به انبوه جانوران پرشودوپرندگان بالای زمین برروی فلک آسمان پرواز کنند. پس خدا نهنگان بزرگ آفرید وهمۀجانداران خزنده راکه آبها ازآنها موافق اجناس آنها پرشد وهمۀ پرندگان بالداررابه اجناس آنها،وخدادید که نیکوست. وخدا آنها را برکت داده گفت بارورو کثیرشوید روزی پنجم *** دراینجا هیچ چیز نخوانید: ده فرمان : ۱- به هیچکس اعتماد نکن ۲-برای هیچکس دل نسوزان ۳-لبخند نزن ۴-مهربانی نکن ۵-احترام نگذار ۶- دروغ بگو ۷-پرخاش کن ۸-فحش بده ۹-مسخره کن ۱۰- به این اصل اعتقاد داشته باش «دنیا کثیف است و هیچ آدم خوبی نیست» می خوام یک دقیقه سکوت کنم به حرمت . . . هیچ چیز، هیچ کس!!!!! وقتی می فهمی سکوت شکستنی نیست تحملش دشوار می شود(13) *** وخدا گفت زمین جانوران را موافق اجناس آنها بیرون آورد. بهایم و حشرات و حیوانات زمین به اجناس آنها و چنین شد... و خدا گفت : آدم را بصورت ما و موافق شبیه ما بسازیم تا برماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهایم و برتمامی زمین و همه ی حشراتی که برزمین می خزند حکومت نماید. پس خدا آدم را بصورت خود آفرید... روزی ششم *** زمان آن چیزی نیست که تو خیال می کنی «مردن!؟» پایان همه چیز نیست. ما خیال می کنیم که پایان است به هر حال آنچه روی زمین اتفاق می افتد فقط آغاز است.(14) ودرآخر دوست خوبم «زهره جعفرزاده» توساعت بی کوک بروزشد . ویک شعر دیگر از من رو می تونید اینجا بخونید. وباز هم شعر...
تام و جری . . .
(1) تام هی می دیوید دور اتاق وجری می دوید دور اتاق تام هی می دوید دور اتاق وجری گمشده است زیراجاق (2) تام هی می دوید دور اجاق وجری پیرمی شود ده سال تام هی می دوید دوراجاق وجری گمشده است در یخچال (3) تام هی می دوید دور جری وجری اتفاق درسر داشت تام هی می دوید دور جری وجری تک گلوله را برداشت [] صورت مرد پخش شد روی شیشه ی مات روی تلویزیون زن نشسته مدام می خندد به پلیس ِ به هیچکس مضنون
به سرش می زند که برگردد قصه اش را دوباره روی نوار روی یک دایره قدم برداشت تا رسیدن به نقطه ی تکرار
که دوتا چشم کاملا خیس است ودوتا گونه ی شدیدأ چاق یک دم سوخته با کبریتـــــــ . . .(15) تام هی می دوید دوراتاق بااحترام ...
1) دنیای صوفی .یوستاین گاردر 2) انجیل،یوحنا، باب اول 3) آثارالحق .جلد اول.استاد نورعلی الهی 4) بوکوفسکی 5) تورات، سفر پیدایش باب اول تا سوم 6) نمایشنامه ای از آرتورکیوپید «آه پدر!پدر بیچاره ...» 7)فرانی وزویی دی.جی سلینجرسالینجر،سولونجر(هیچ فرقی نمی کنه فقط بایدپاستوریزه باشه) 8) سه شنبه ها با موری . میچ آلبوم 9) دیالگی از یک فیلم 10) براتیگان 11) سه شنبه ها با موری . میچ آلبوم 12) آثارالحق .جلد اول.استاد نورعلی الهی 13) پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنی .میچ آلبوم 14)پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنی .میچ آلبوم 15) ایراد وزنی تعمدیست.
|+| نوشته شده توسط حمیده محمدرضاپور در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 11:25 |
|

